
صدای
Paco Ibanz در سرم می چرخد como tu.... como tu.
این روزها بیشتر فکر می کنم.
گاهی احساس می کنم افکارم مطیع قانون جاذبه شده اند. با هر فکری بیشتر به زمین می چسبم.
می دانی ، بیشتر از یک سال است که اینجا می نویسم. فکر می کردم روز تولد بلاگم پست ویژه ای خواهم نوشت از این 365 روز، از احساسات متفاوتم، از تمام روزهایی که اینجا حرف زدم ، خواندم و گریستم.
اما ننوشتم چون من هم همانند تو سنگی کوچکم... سنگی کوچک بر ساحلی بی انتها، تنها می دانم هرگز سنگی برای لغزیدن تو نبودم و نه سنگی برای شکستنت...
مثل تو ، مثل سنگی کوچک که گویی تنها برای سنگ قلاب باشد و برای غلطیدن روی زمین، بی ادعا و کوچک
همانند تو....
نه سنگی بر پیکره کلیسایی باشکوه و نه هرگز بسان سنگی درخشان. تنها همانند تو...
سنگی، نه! شاید ریگی ... بی ادعا
برای غلطیدن روی زمین.
این روزها بیشتر فکر می کنم...