
روزها و شبها عجیب تر شده اند...
ایمان آورده ام به اینکه از ادبیات سر در نمی آورم و شکرگزار که اینجا بر اساس دغدغه های ذهنی ام می نویسم و تو من را با همین انشای ناقص شناختی و قبول کردی.
می خواهم امروز تابلوی "تعطیل" را به شیشه کافه بزنم تا غیر از رفقایی که من را از پشت شیشه بخار گرفته می بینند، کسی داخل نشود.
بیا تو، بنشین، هوا سرد شده، در را ببند، اگر بخواهی با هم چای می خوریم یا یک جوشانده سنتی به روش مادربزرگِ مادرم، همان پیرزن مهربانی که با چشم دلش می دید و حلقه بندگی عشق، گوشواره اش بود.
می خواهم تو گوش کنی، به هذیانهای شب بیداری هایم، به خمیازه های صبحم و صورت رنگ پریده ام را ندیده بگیری. گوش کنی و هرجایش را نفهمیدی، گوشهایت را بگیری و فریاد بزنی :"ساکت"!
گفتم که...
روزهای عجیبی است و شبها عجیب تر؛ گاه شب خواب از چشمانم پرواز می کند، دوست دارم کار کنم و فکر کنم، زمان کم آورده ام، باور می کنی؟ اصلاً کم آورده ام...
می دانی چند وقتی است که میزی گرد در طرحهایم می کشم و دستی تنها روی آن می گذارم، اما دیشب دریافتم، کسی پشت آن میز* قمار "زندگی" می کند که او را به کل نادیده گرفته ام و هم او داستان را تا آخر می داند.
(ای دل تا کسی مانند خم نجوشد)(و حلقه بندگی عشق را به گوش نکند)(هرگز محرم اسرار نمیشود)
می گفتم...
خلوت را بیشتر از شلوغیهای پر هیاهودوست دارم. دوست دارم در سایه باشم و ناشناخته. مثل جزیره ای نا شناخته ،همان که موجود صورتی رنگ کودکیهایم، سرندی پیتی مهربان در آنجا زندگی می کرد.
شلوغ شدیم، همه به دنبال نقد هم، به دنبال جایزه اول و دوم، فرم شرکت در این جشنواره و آن بینال، داوری از پشت عینک دودی، هورا کشیدن و به افتخار هم نوشیدن، مست شدن و دیوانگی و بعد... شاید نمایشگاهی در آن طرف نقشه دنیا و در آخر هم شاید تنهایی ات بزرگتر شود...
(ای دل تا کسی مانند خم نجوشد)(و حلقه بندگی عشق را به گوش نکند)(هرگز محرم اسرار نمیشود)
بلند شو برای من یک لیوان چای داغ بریز، می بینی که سرماخورده ام و توان هذیان بافی مغزم را ندارم،
بلند شو تابلو تعطیل را پشت شیشه بزن، کافه تعطیل است!
پ.ن. این را حتماً گوش کنید. منیر وکیلی متولد 1301 تهران بود و از خوانندگان اپرای ایران، در سال 1328 به پاریس رفت و در کنسرواتوار ملی موسیقی تحصیل کرد و به ایران بازگشت... و او اپراهای بسیاری را در ایران اجرا کرد، اپرای کامل و واقعی. راستی در آن سالهای دور ما خواننده ای چون او داشتیم.... اگر می خواهید درباره اش بیشتر بدانید، اینجا را ببینید. روحش شاد ...






